حاج ملا هادي السبزواري

434

شرح مثنوى

( ( 2814 ) ) هر حسى را چون دهى ره سوى غيب * نبود آن حس را فتور مرگ و شيب ن 1180 2 - ك 393 38 شيب : پيرى . ( ( 2819 ) ) تا بگويد با حريفان در سمر * كو چه دارد در جبلَّت از هنر ن 1180 9 - ك 394 3 سمر : حديث كردن در شب . ( ( 2821 ) ) كه بدانم سگ چه مىگويد به بانگ * قوم گفتندش ز دينارى دو دانگ ن 1180 11 - ك 394 4 دانگ : فارسى ، دانق عربى . سدس دينار و درهم . چون با شاه شش نفر بودند تحسين نمودند او را كه تو در مقابل هر يكى . چه زبان حيوان را مىدانى . ( ( 2823 ) ) هر كه را شب بينم اندر قيروان * روز بشناسم من او را بىگمان ن 1180 13 - ك 394 5 قيروان : كاروان ، و مغرب زمين . ( ( 2825 ) ) گفت يك خاصيتم در بينى است * كار من در خاكها بو بينى است ن 1180 15 - ك 394 6 بو بينى است : بودانى است . چه بو شنيدنى است - نه ديدنى . ولى در عرف ، بسيار گويند . خاصه مدّعى شهود . ( ( 2826 ) ) سرّ الناس معادن داد دست * كه رسول آن را پى چه گفته است ن 1180 16 - ك 394 7 سرّ اَلنَّاسُ مَعادِن : كَمَعادِنِ الذَّهَبِ وَالفِضَّةِ . ( 1 ) مدعى آن است كه چنان كه ذكى الشم هستم و خاكهاى معادن را مىبويم ، و مىدانم كدام كامل عيار و كدام ناقص عيار است ، و كدام دخل به خرجش وفا نكند ، همچنين بايد ذكىّ شمّ القلب بود و تنها را بايد بوييد و استشمام روايح آدميت حقيقى كرد . چنان كه مولوى جاى ديگر فرموده است : بينى آن باشد كه او بويى برد بوى او را جانب كويى برد ( ( 2832 ) ) كه كدامين خاك همسايه زرست * يا كدامين خاك صفر و ابترست ن 1180 22 - ك 394 10

--> ( 1 ) - قريب به اين مضمون ، كنوز الحقايق ، ص 141 ، جامع صغير ، ج 2 ، ص 187 . .